چین خوردگی زاگرس
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

در راستای این گسل نیز به صورت حرکات راستالغز در طول گسل و شیب لغز (راندگی) در پایانه گسل اتفاق افتاده است . دگر شکلی رسوبات جوان نئوژن و کوارتزی در دشت جنوب پلدختر را میتوان متاثر از گسلش راندگی در پایه گسل اصلی کبیر کوه دانست . تقسیم دگر شکلی در دیگر گسلهای پهنه ، از جمله گسل جبهه کوهستان در جنوب منطقه شرقی قابل ردیابی است.


مقدمه :

پهنه زاگرس چینخورده به عنوان یک واحد زمین شناتخی – ساختاری و یک ایالت لرزه زمین ساختی فعال به صورت یک کمربند چین و راندگی در جنوب باختر کشور قرار گرفته است . دگر شکلی های فشارشی پس از کرتاسه باعث شکل گیری وضعیت ساختاری زاگرش چین خورده به صورت چینخوردگی و گسلش گردیده و در حال حاضر نیز این دگرشکلی ها استمرار دارد . گسلش امتداد لغز در سطح وسیعی از پهنه جنوب شهر پلدختر روی داده است و گسل اصلی کبیر کوه به عنوان یک ساختار فعال شده در داخل حوضه الگوی دگر شکلی را کنترل می کند . روی داده است و گسل اصلی کبیر کوه به عنوان یک ساختار فعال شده در داخل حوضه الگوی دگر شکلی را کنترل می کند . سامانه گسل های امتداد لغز راستگرد و چپگرد نقش مهمی در حرکات زمین ساختی دارا هستند . گسل های امتداد لغز راستگرد که بخش مهمی از پهنه مورد مطالعه را تحت تأثیر قرار داده اند ، پدیده های جوانی هستند که شناسایی و درک فعالیت و نیز عوارض ایجاد شده توسط آنه از اهمیت بالایی در شناخت ساختارهای نوزمینساختی و لرزه زمین ساختی برخورد است . در این خصوص در اینجا به معرفی ویژگی های ساختاری سامانه گسله امتداد لغز در کبیر کوه پرداخته شده است . همچنین تغییر روند پایانه گسلهای امتداد لغز به عنوان عاملی برای تغییر سازو کارآنها معرفی و مورد بررسی قرار گرفته است .

موقعیت زمین شناسی گسترده مورد مطالعه

کمربند چین و راندگی زاگرس با سن پس از کرتاسه یک ساختار فعال (3) و (2) است . محدوده مطالعاتی در جنوب شهر پلدختر ، از شمال به طاقدیس مله کوه ، از جنوب و غرب به استان ایلام (شهرستان دره شهر) ، از شرق به خوزستان محدود می شود . منطقه شامل یک توالی ضخیم از رس.بات ژوراسیک – پلیوسن است که پس از حرکات کوه زایی سیمیرین میانی یعنی زمان بسته شدن دریایی تتیس جوان تشکیل شده است . این توالی رسوبی به صورت دگر شیب بر روی واحدهای قدیمی تر قرار گرفته است . منطقه پوشیده از واحدهای رسوبی  به صورت دگر شیب بر روی واحدهای قدیمی تر قرار گرفته است منطقه پوشیده از واحدهای رسوبی مزوزوئیک و ترشیری است و ضخامت این واحدهای رسوبی در برخی نواحی بالغ بر 3000 متر می باشد . دگر شکلی فشارش با سن پس از میوسن (3) عامل چین خورده وسیع شمال باختر جنوب خاور تا خاوری باختری بوده است می مقطع عرضی بالانس شده با طول 100 کیلومتر با راستای شمال باختری جنوب خاوری کوتاه شدگی به میزان 30 درصد را به وسیله چینخوردگی نشان می دهد . مقدار 20 درصد کوتاه شدگی محاسبه شده به مولفه فشارشی محض رد راستای N045 درجه و مقدار 10 درصد مولفه راسنگرد محض رد راستای 110 N درجه برای خاور تعلق دارد .

نرخ همگرایی برای دوره 6 میلیون ساله در حدود cm/year 1-2/1 است . این نرخ همگرایی با حرکت نسبی cm/year 2/7 ایران – عربی برابر است . ارتفاع 2700 متری حال حاضر رسوبات پلیوس پلیوسن در جنوب باختر پلدختر نیز بیانگر نرخ فرزاش (uplift) معادل mm/year 65/0-45/0 است که نشان دهنده ضخیم شدگی پوسته در اثر همگرایی بلوک های ایران – عربی می باشد . به طور کلی منطقه مذکور دارای راستای N145 درجه است . امتداد کلی چین خورده ها در این مجموعه چین خورده توسط گشل های متعددی قطع شده که میتوان آنها را دو دسته بندی طبقه بندی کرد . گروه اول گسل های پی سنگی هستند که در زمان رسوبگذاری فعال بوده ، در تغییر رخساره واحدهای سنگی و نبودهای رسوبی نقش اساسی داشته اند . این گروه از سگل های در بخش جنوب باختری محدوده گسترش دارند و شامل 3 گسل با روند کلی شمال باختر – جنوب خاور می باشند. این گسلها در فازهای کوهزایی اخیر فعال بوده و با تغییر ساز و کار به صورت معکوس ، سبب چینخوردگی و گسلش راندگی با شیبی به سمت شمال شده اند. گروه دوم گسل هایی هستند که در طی فازهای کوهزایی آلپی فعال شده اند و به صورت گسل های راستالغز عمل کرده و در حال حاضر نیز فعالند و نقش مهمی در حرکات زمین ساختی جوان دارا هستند . این  گروه خود به دو دسته تقسیم می شود : دسته اول ، سامانه گسل های امتداد راستگرد با روند NNW-SSE است که در نواحی خاوری و مرکزی محدوده (اطراف دره شهر) وجود دارند . دسته دوم ، سامانه گسل های امتداد لغز چپگرد با روند NE-SW است که در بخش باختری قرار دارند . این دو دسته گسله امتداد لغز جزئی از سامانه گسل اصلی منطقه (گسل جبهه کوهستان) می باشند که تحت آرایش ریدل شکل گرفته اند . شواهد گوناگون نشان می دهد که حضور گسل کبیر کوه به عنوان یک ساختار فعال شده در حاشیه حوضه ، الگوی دگر شکلی را کنترل می کند .

1- سامانه گسل های امتداد لغز و رانده (f1) :

گسل پیشانی کوهستان NFF ،  کمربند ساده چین خورده زاگرس و بیرون زدگی های ائوسن – الیگوسن آسماری را در سمت جنوب و جنوب غربی محدود می سازد . NFF یک گسل امتداد لغزاصلی رانده ، پنهان و قطعه قطعه با خصوصیات ساختمانی ، توپوگرافی ، ژنومورفولوژیکی و سایر موتکتونیکی مهم می باشد . با توجه به این نکته مهم که در مکانهایی که توالیی ضخیمی از بتخیری های میوسن گچساران رسوب کرده اند ، هیچ رخنمونی از سازند ائوسن آسماری و یا سنگهای مزوزوئیک در جنوب غربی این عارضه توپوگرافی – مورفولوژیکی اصلی در شیب جلویی زاگرس ظاهر نگردیده است . از فرسایش کوه های بالا آمده زاگرس (کمربند چینخورده ساده و زاگرس مرتفع ) در شمال شرقی NFF ، موراید تخریبی حال آمده اند که در ناحیه شیب جلویی زاگرس در جنوب غربی NFF رسوب نموده اند . فرو افتادن شیب جلویی زاگرس و فرو افتادگی دزفول همراه با ضخیم شدگی رسوبات بعد از آسماری ( تبخیرهای نئوژن گچساران و مولاس های همزمان با کوهزایی آغازجاری بختیاری)  شواهدی از حرکت نسبی در طول NFF و فروافتادگی گسلی دزفول را از زمان میوسن پیشین ارائه می نمایند . شواهد زمین شناسی بر پایه موقعیت کنونی سازند ائوسن – الیگوسن آسماری فوقانی که از اطلاعات چینه شناسی ، لرزه ای و چاه های حفاری حاصل امده اند ، جا به جایی عمئدی بیش از یک کیلومتر را در طول این راندگی به اثبات می رسانند ، به علت حرکت عمودی در طول NFF  ، لبه جنوبی کمربند ساده چینخورده زاگرس مخصوصاً در طول NFF زیرین ، بالا آمده و چینهای سطحی نامتقارن جلویی روی آن قرارگفته اند . همچنین شواهدی نیز توسط پادگانه های حاصل از سیستم رودخانه ای حفار فراهم آمده است . پادگانه های (تراس های) رود کاروان به یک ارتفاع قابل مشاهده در بالای سطح کنونی جریان رودخانه رسیده اند . عامل اصلی حفاری های قابل مشاهده و تغییر انحنای رودخانه و شیب ساخته شده توسط کارون و سایر رودخانه های اصلی که از میان ساختمان های سنگ بستر می گذرند ، حرکات معکوس فعال و بالا آمدگی در طول NFF می بشد . NFF ترکیبی از اجتماع قطعات رانده ناپیوسته به طول 15 تا 115 کیلومتر و طول کلی 1350 کیلومتر در ایران است . قطعات گسلی در عمق همراه با چینهای نامتقارن مجاور خود توسط نبودها و سکوها (پله ها) در عوارض توپوگرافی و مورفوتکتونیکی سطحی از یکدیگر جدا گشته اند . این قطعات گسلی دو کمان گسترده را رد فارس (جنوب شرقی زاگرس ) و لرستان (شمال غربی زاگرس) تشکیل می دهند و به ترتیب به صورت یک الگوی پوششی چپ گرد و راست گرد (Left-Right-Stepping enechlon) در شرق و غرب این دو کمان مرتب گشته اند . به دلیل آنکه اکثر چین های سطحی نا متقارن جبهه ای (Frontal) مشاهده شده قطعات مجاور NFF را پنهان می سازند ، کمتر از 115 کیلومتر طول دارند لذا برای ایجاد زمین لرزه های بزرگ (M@8) مستعد نیستند .  NFF یک سیمای توپوگرافی اصلی است که در سطح با خطوط تراز 500 متری شرق گسل معکوس کازرون – برازجان در استان فارس و غرب کبیرکوه در استان لرستان مشخص می گردد . NFF خط تراز 1000 متری جنوب ارتفاعات بختیاری را (شمال فروافتادگی دزفول) در بین گسل فعال کازرون – برازجان جا به جا گشته است . این جابجایی ارتفاع بیرون زدگی های سطحی را تا حدود 500 متر تغییر داده است ( 500 متر به یه سمت شرق و 1000 متر به سمت غرب گسل فعال و امتداد لغز کازرون – برازجان) بررس مناطق مهلرزه ای یا زمین لرزه های واجد بزگای  متوسط تا بزرگ در طول قطعات متفاوت NFF نشان می دهد که زمین لرزه های بررسی شده در شکستگی های متوالی چین ها در سطح متمرکز گشته اند ، یعنی زمین لرزه هایی که منشا آنها در نزدیک نبودها یا فواصل گسل خوردگیهای قاعده ای در طول قطعات متفاوت NFF می باشد این توالی ها چین خورده ها را کنترل می نماید . برای مثل می توان به زمین لرزه ها زیر اشاره کرد : ( 1052  با M@6/8 ) ، (1085 ، M@5/8 ) ، ( 15/7/1929 ، 6/5 M6=6/5 ) ، ( 14/12/1987 ، Ms=6/2 ) ، (30/3/1988 ، Ms=5/7 ) و (4/11/1991 ، Mb=5/4 )

ظاهرا منشا این گسیختگی ها در نزدیکی نبودها با فواصل می باشد ، یعنی کانون درونی و ایجاد شکستگی از نزدیکی نبودها منشا گرفته و از آنجا منتشر می گردد . به طور کلی سازو کار ژرفی زمین لرزه ها در طول NFF ، گسل رانده ای را با صفحات گره ای تقریبا موای با ساختمان های زمین شناسی منطقه منطقه و NFF نشان می دهد . سازوکارها در صفحات گره ای با روند شمالی – جنوبی و شمال شرقی – جنوب غربی ، با شیب NFF ، که از داده های مورفوتکتونیکی و ساختمانی به دست آمده اند ، همخوانی دارند . طول تکه ها به ترتیب از سمت شمال باختر به جنوب خاور کوتاه تر می شود . هر تکه گسله در انتهای جنوب خاوری به سمت یک پهنه گسله با راستای NWW-SSE خمیدگی پیدا کرده و به درون گسترده کوهستانی گسترش می یابد. بنابراین تکه میان دو گستره جلوگیر و ماژین به یک پهنه گسلی در نزدیکی جنوب شرقی دشت سیمره، خمیده می شود.یک حوضه باریک و طولی در راستای NW-SE که حد فاصل دره شهر با رشته کوههای مله کوه است، به عنوان خطواره دره شهر -مله کوه نامیده می شود.این حوضه تقریباً به موازات گسل اصلی کبیر کوه بوده و نشانگر یک ساختار اصلی پی سنگ (از نوع گسل نرمال) می باشد، که بر روی نقشه های ژئوفیزیک هوایی نیز به وضوح قابل روئیت است.

2-سامانه گسل های امتداد لغز مورب(f2/f3/f4 )

چینخوردگی های رشته کوه کبیر کوه توسط یک سامانه گسلی Post – Alpine بریده و جابه جا شده است که از این گسل های امتداد لغز تحت تحت عنوان سامانه گسله مورب (Diagonal fault system) یاد می کند که اساسا شامل گسلهای راستگرد با امتدادNNE-SSE و چپگرد با راستای NE-SWمی باشد و در بعضی نقاط با راندگی های فرعی E-W همراه می شوند.

گسل های راستگرد NNW-SSE با امتداد میانگین N40 درجه در بخش خاوری کبیر کوه قرار دارند و به صورت منفرد یا پهنه های گسله با طولی در حدود 120 کیلومتر دیده می شوند و در پایانه جنوب خاوری به سمت خطواره جلوگیر- ماژین (خاور) خمیدگی پیدا می کنند. این خصوصیت می تواند بیانگر وابستگی این گسل ها از نقطه نظر ساختاری به عناصر بنیادی مذکور باشد، خمش پایانه جنوب خاوری این دسته گسل ها به سم خاور باعث تغییر در مکانیسم آنها از امتداد لغز به راندگی می شود. عملکرد این گسل ها باعث جابه جایی چین ها در پهنه وسیعی گردیده است.مهمترین این گسلها در طول و میزان جابه جایی، در پهنه پلدختر- دره شهر قرار دارند که هم از لحاظ ساختاری و هم لرزه خیزی از عناصر اصلی گستره زاگرس چین خورده به شمار می روند.پهنه گسلی پلدختر- اندیمشک در ناحیه ای به عرض 70کیلومتر با روند شمال باختر-جنوب خاور در شمال باختر اندیمشک تا جنوب پلدختر قرار گرفته است. طول این پهنه در ایران حدود 65 کیلومتر است. این پهنه متشکل از حدود 7 گسل راستالغز راستگرد است که در راستای شمال - شمال باختر و به موازات یکدیگر قرار گرفته و باعث جابه جایی محور چینها گردیده اند. گسل کبیر کوه از مهمترین گسل های پهنه پلدختر است. طول این گسل حدود 150 کیلومتر است.امتداد این گسل به صورت یک خطواره کاملاً واضح بر روی تصاویر ماهواره ای و عکس های هوایی قابل روئیت است.گسل کبیر کوه در طول مسیر خود آبراهه ها و پشته های متعددی را قطع و جابجا کرده است.در پی رخداد زمینلرزه سیمره تمام طول این گسل دچار گسیختگی گردید. این گسیختگی وضعیت آشکاری از حرکت راستالغز نشان نداد و تنها بخش شمال خاوری نسبت به جنوب باختری دچار برپایی گردید(1)و(6). انتهای جنوبی گسل کبیر کوه در دشت آبدانان به طور مستقیم امتداد نیافته و به نظر می رسد به سمت جنوب خاور تغییر جهت می دهد. این تغییر جهت باعث تغییر در سازو کار از راستالغز به معکوس یا راندگی می شود. این نوع پایانه گسلی، یک پی آمد ضروری گسلهای راستالغز است که در دیگر سامانه های امتداد لغز از جمله شرق ایران به وضوح دیده می شود. در بسیاری از موارد این گسلها به صورت راندگی های پنهان وجود دارند. جابه جایی گسلهای راندگی که از گسلهای راندگی که از گسلهای راستالغز منشعب می گردند، با فاصله ازآن کاهش می یابد به عنوان مثال می توان به راندگی که از پایانه شمالی گسل راستگرد f2 به سمت شمال باختر منشعب شده اشاره کرد.

ردیف

نام گسل

طول گسل

نزدکترین فاصله تا منطقه مورد مطالعه

بیشینه توان لرزه زایی

ساز و کار

1

F1

150

15

6.8

گسل معکوس

2

F2

8

8

4.2

گسل رانده

3

F3

12

7

3.8

گسل رانده

4

F4

21

2

6.7

گسل معکوس

 

فرازش و کج شدگی رسوبات نئوژن در انتهای گسل f2 را شاید بتوان به عملکرد راندگی منشعب از ان ارتباط داد. این فرازش و کج شدگی باعث ایجاد حوضه های فرعی در بین برجستگی های ساختاری شده است. همچنین امکان حضور یک گسل انشعابی دیگر در ادامه گسلf2 به سوی جنوب وجود دارد. یعنی در جایی که رسوبات جوان مجدداً دچار کج شدگی و چینخوردگی شده اند. وجود چند گسل راندگی منشعب می تواند بیانگر رشد طولی گسل امتداد لغز در طی زمان باشد. با توجه به نقش گسل های امتداد لغز درون قاره ای در موقعیت همگرا که یکی از آنها تقسیم همگرایی مایل به مولفه امتداد لغز و راندگی است وجود چنین ساختارهایی در این بخش از کمربند فعال f3 دور از انتظار نیست. پهنه مهلرزه ای پسلرزه ها دقیقاً با محل گسلهای راندگی مطابقت می نماید. این موضوع بیانگر این نکته است که شاید ویداد این زمین لرزه در ارتباط با جنبش در راستای گسل های راندگی یا راندگی پنهان باشد. امکان رخداد فرآیند تقسیم دگر شکلی به صورت گسلش امتداد لغز و راندگی در پایانه، در دیگر گسلهای پهنه سیمره وجود دارد. گسلf3 یکی دیگر از گسل های اصلی پهنه سیمره است که در خاور گسل f2 قرار گرفته است. این گسل نیز بخش زیادی از پهنه سیمره را قطع کرده است ولی جابه جایی کلی کمتری نسبت به گسل f2 دارد. گسلf4 با طولی بالغ بر 21 کیلومتر در دو کیلومتری منظقه مورد مطالعه واقع شده است که ساز و کار آن راندگی با صفحه قاشقی بوده و زمین لرزه تاریخی سیمره به این گسل منتسب شده است.

فعالیت جوان و عهد حاضر گسل های پهنه سیمره با توجه به دلایل ساختاری و مورفولوژیکی و نیز وقوع زمین لرزهای متعدد، قطعی می باشد. نکته قابل توجه نحوه این فعالیت نو زمین ساختی است که شناخت آن از اهمیت بالایی برخوردار است. در این مورد ادامه مطالعات بیشتر جهت شناخت دقیقتر جزئیات و نحوه عملکرد این ساختارهای لازم به نظر می رسد.

نتیجه گیری:     

پهنه سیمره (پلدختر) یک پهنه فعال گسلی با ویژگی های نوزمین ساختی و لرزه زمین ساختی ویژه است. شواهد نشان می دهد که بخش عمده گسل های اصلی این پهنه فعال بوده و از توان بالایی در لرزه زایی برخوردارند. الگوی تقسیم دگر شکلی در راستای این گسلها همانند دیگر سامانه های امتدا لغز مشابه به صورت جنبش راستالغز در طول گسل و راندگی در پایانه های گسل می باشد. مطالعه و بررسی دقیق دگر شکلی رسوبات جوان و پدیده های ژئومورفولوژیکی همراه آن، روشن گر الگو و عامل دگر شکلی ها می باشد. وجود تغییر شکل در رسوبات جوان نئوژن و کواترنری دشت سیمره، می تواند حاکی از فعالیت گسل راندگی ، در پایانه گسل های اصلی راتسالغز باشد . در این خصوص امکان وجود راندگی ها به صورت پنهان در زیر پوشش رسوبی دگر شکل شده وجود دارد . این گونه راندگی ها همان طور که در دیگر نقاط کشور مخصوصاً جنوب غربی ایران مشاهده کرده ایم توان بالایی در لرزه حیزی از خود نشان می دهند . درک صحیح از خصوصیات ، نحوه فعالیت و نوع عملکرد این ساختارهای فعال ، منوط به شناخت کامل و دقیق آنهاست که از اهمیت بالایی برخورد می باشد .