آقا محمّدخان قاجار
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آقا محمد خان قاجار :

مدت ١۶ سال تحت نظر کریم خان زند بود. کریم خان زند به خاطر خواجه بود آق محمد خان از کشتنش صرف نظر کرد و اون رو تحت نظر خودش قرار داد. آق محمد داستان ما وقتی تو شیراز بود، توی یه خونه محقر که بهش داده بودن زندگی میکرد. مقرری کمی هم براش در نظر گرفته بودن تا از گرسنگی نمیره. (زندانی سیاسی هم زندانی سیاسی قدیما). کنار خونه آق ممد خان یه مغازه سوپری بود. (البت اون موقع بهش سوپر نمی گفتن). هر روز صبح آق ممد خان میرفت اونجا وکمی روغن میخرید و با نون میخورد. غذای روزانش همین بود. روغن فروشه هم نامردی نمیکرد و بدترین جنس و بهش میداد. تا اینکه یه روز آق ممد خان شاکی شد و گفت داداش ما که داریم پول بت میدیم، اقل روغن خوب بده بهمون. یارو هم گفت همینه که هست. نمخوای برو مغازه بغلی. حالا مغازه بغلی ۶ فرسنگ اون ورتربود. این کینه موند تو دل آق ممد خان تا اینکه ورق برگشت و آق ممد خان شد آقا محمد خان قاجار، پادشاه ایران...

آقا محمدخان قاجار

 

یه روز دستور داد برید فلان روغن فروش رو بیارید ، کاری داریم با او. روغن فروش رو آوردن. شاه قاجار گفت :

-          مرا می شناسی؟

-          قربانت گردم، شما شاه شاهان، آقا محمد خان قاجار، سرور سروران عالم ....(پاچه خاری یارو گل کرده بود) هستید.

-          یادت هست ما مدتی از تو روغن میخریدیم و تو روغن نامرغوب به ما میدادی و وقتی اعتراض کردیم چه جواب دادی؟

یارو که تازه فهمیده بود چه گندی زده دسپاچه گفت :

-          قربانت گردم... غلط کردم .. من پول تمام روغن ها را پس میدهم. مرا ببخشید.

آقا محمد خان دستور داد دیگی پر از روغن آوردند و زیرش آتش روشن کردند و روغن فروش را داخل دیگ انداختند و آقا محمد خان با لذت تمام جزغاله شدن روغن فروش را نظاره گر بود.

چه میکنه قدرتی که بناش کینه و عقده باشه. حالا باید گفت ای کریم خان گندت بزنن با اون عدالت و دلرحمی که در مورد این جانور به خرج دادی . در آینده از بیرحمی های این جانور دو پا باز خواهم گفت.

منبع: با دستکاری غیر ادبی از کتاب خواجه تاجدار نوشته ژان گور